شعر

شعر چراغ جام از علی عمرانی

چراغ جام روشن کن ، دلم تنگ است ای ساقی
نوایم ناله ی مرغی شباهنگ است ای ساقی

ندارد آسمان با من سر یاری و همراهی
سری بامن اگر دارد ، سر جنگ است ای ساقی

ره تزویر هموار و ‌دریغ از من در این وادی
که پای رفتنم اینجا بسی لنگ‌ است ای ساقی

چه جای وصلت شیرین برای تیشه زن ماند
مگر فرهاد با پرویز همسنگ‌ است ای ساقی

نه تنها بیستون ما سپهری تیره گون دارد
که هرجا آسمان آری،همین رنگ است ای ساقی

یک امشب را مروت کن که در کنجی بیاسایم
که راهم تا به ‌منزلگه به فرسنگ است ای ساقی

شعر : علی عمرانی “فاخر”

۸۳/۴/۱۴

دکلمه علیرضا فرخنده به نام پیِ هر درد بگیریم


پیِ هر درد بگیریم ، به درمان نرسیم!
با چنین حالتِ تشویش، به سامان نرسیم!
.

پسرِ نوح نصحیت نپذیرد ، یعنی؛
بر سرِ کشتیِ اجبار ، به عرفان نرسیم!
.

گیرم این بار چو یوسف زِ زلیخا برهیم؛
میلِ دل تا به گناه است، به ایمان نرسیم!
.

پسِ هر رنج اگر گنج بُوَد پس زِ چه رو؟
بر سرِ سفره ی پر رنج،به یک نان نرسیم؟
.

ما چو برگیم که پاییز به خود میلرزد..،
سست عهدیم و به یک باد، به آبان نرسیم!
.

همچو آن طفل که پا کوفته، اصرار کند؛
به هر آن چیز که خواهیم ، به آسان نرسیم